چو دولت خواهد آمدهاى بند را همه بيگانگانش خويش گردند چو برگرديد روز نيكبختى در و ديوار بر وى نيش گردند. ابن يمين. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ج2 , ص647) 
عدل تو ظلم و فتنه را نعل گرفت لاجرم - هر دو چو نعل مانده اند از تو به چارميخ در مجير بيلقانى و در تداول امروز با قولها و قرارها و عدهاى را استوار كردن يا دعوى را با اسناد و ادله محكم ساختن چاره بسى جاى بهتر ز زور (بهر كار در زور كردن مشور كه...) اسدى. نظير: بخنديد و با او چنين گفت شاه كه چاره به از جنگ اى نيكخواه. فردوسى. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ج2 , ص605) 
هر كه خر است ما پالانش هستيم؛ هر كه خر شد ما پالانيم،هر كه در شد ما دالانيم رجوع شود به:هر كه خر شد ما پالانيم. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ص647) 
در به تخته خوردن، درى به تخته خوردن، درى به تخته و تخته اى به در خوردن اتفاق افتادن.ناگهان پيش آمدى شدن.مثال:درى بتخته خورد و اوضاع زمان دگرگون شد تا ما توانستيم رقيب خود را از ميدان بدر كنيم. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ص253) 
اين همه نقش عجب بر در و ديوار وجود - هركه فكرت نكند نقش بود بر ديوار سعدى. نظير: برگ درختان سبز در نظر هوشيار هر ورقش دفتريست معرفت كردگار. سعدى. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ص340) 
برو اى گداى مسكين در ديگرى طلب كن - كه هزار بار گفتى و نيامدت جوابى سعدى. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ص428) 
دو تا در را كه پهلوى هم ميگذارند براى اين است كه به درد هم برسند 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ص291) 
تبرك از در قاضى چو بازآوردى - ديانت از در ديگر برون رود ناچار سعدى. رجوع به: زاهد كه درم...، شود. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ص541) 
چو در بسته باشد چه داند كسى كه گوهرفروش است يا پيلهور. (زبان در دهان اى خردمند چيست كليد در گنج صاحب هنر...) سعدى. نظير: فضل و هنر ضايعست تا ننمايند عود بر آتش نهند و مشك بسايند. سعدى. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ج2 , ص645) 
چو تير از ره بخواهد تافتن سر پديد آيد در آهنگ كمان در. ويس و رامين. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ج2 , ص638) 
تا نپرسندت مگو از هيچ باب - تا نخوانندت مرو بر هيچ در نظير: تات نپرسند همى باش گنگ تات نخوانند همى باش لنگ. مسعود سعد. سخن تا نپرسند لب بسته دار گهر نشكنى تيشه آهسته دار. نظامى. تا ندهندت مستان گر وفاست تا ننيوشند مگو گر دعاست. نظامى. با ملوك ناپرسيده مگو و كار ايشان نافرموده مكن. مرزباننامه. و رجوع به اگر طوطى...، شود. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ص538) 
بدر ميزند كه ديوار بشنودبه در ميگويم ديوار تو گوش كن به منظور تعذير يا تنبيه كسى،بديگرى گوشه و كنايه زدن يا تغير و پرخاش نمودن. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ص95) 
به درها بر نگهبانان هشيار - بسى بهتر ز قفل و بند بسيار ويس و رامين. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ص403) 
چو با دل زبان را بود راستى ببندد ز هر سو در كاستى . فردوسى. رجوع به: اگر خواهى از هر دو سر آبروى...، شود. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ج2 , ص631) 
ايزد هرگز درى نبندد بر تو تا صد ديگر به بهترى نگشايد نقل از اسرار التوحيد. نظير: خدا گر ببندد ز حكمت درى ز رحمت گشايد در ديگرى. سعدى. ايزد همه ساله است با مردم راد بر مرد درى نبست تا ده نگشايد ما را بدل خاربنى سروى داد برداشت چراغكى و شمعى بنهاد. قطران. باشم تا نيز چه آيد دگر مادر تقدير چه زايد دگر باردگر نيز بگردد فلك موعظتى نيز نماند دگر شاد بدانم كه چو بندد درى ايزدمان بازگشايد دگر. ابو المظفر مكى پنجهرى از آن زمان كه فكندند چرخرا بنياد درى نه بست زمانه كه ديگرى نگشاد هريكى را عوض دهد هفتاد گر درى بست بر تو ده بگشاد. سنائى. رجوع به از پى هر گريه آخر...، شود. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ص325) 
چو پرخاش بينى تحمل بيار كه سهلى ببندد در كارزار. سعدى. نظير: لطافت كن آنجا كه بينى ستيز نبرد قز نرمرا تيغ تيز. سعدى. رجوع به: حلم حق شو...، شود. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ج2 , ص636) 
هر كه در است من دالانشم، هر كه خر است من پالانشم رجوع شود به مثل:هركس خر است... 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ص648) 
آدمى را درين كهن برزخ - هم ز مطبخ دريست در دوزخ (هر كش امروز قبله مطبخ شد دانكه فرداش جاى دوزخ شد....) . سنائى. نظير: شكم بند دست است و زنجير پاى شكم بنده كمتر پرستد خداى . سعدى. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ص28) 
براى آدم بدبخت از در و ديوار ميرسد(يا)ميبارد همانند:بدبخت اگر مسجد آئينه بسازد،يا طاق فرود آيد و يا قبله كج آيد-بخت چو برگشت پالوده دندان بشكند. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ص97) 
انگشت به در كسى مزن تا در تو به مشت نكوبند جامع التمثيل. تمثل: انگشت مكن رنجه بدر كوفتن كس تا كس نكند رنجه بدر كوفتنت مشت. ناصر خسرو مكوب در كسى را تا نكوبند درت را. رجوع به: از مكافات عمل...، شود. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ص306) 
چه به من گو چه به در گو چه به خر گو. نظير: لاابالى چه كند دفتر دانائى را. رجوع به: سعدى اثر كند...، شود. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ج2 , ص673) 
چو گل نباشد در باغ هم خوش است خويد. (اگرچه قافيه يابد خلل ولى به مثل...) قاآنى. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ج2 , ص653) 
يك گوشش در است و يك گوشش دروازه يك گوش را در كن يك را دروازه؛رجوع شود به:از اين گوش ميشنود و از آن گوش بدر مىكند. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ص687) 
تو كه در ندارى دربان چه ميكنى؟ 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ص171) 
نزن در كسی را تا نزنند درت را همانند: رنجه مكن مشت بدر كوفتن كس تا كس نكند رنجه بدر كوفتنت مشت. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ص606) 
اندوه از درهاى بزرگ بيشتر درآيد نظير: مثل زنند كرا سر بزرگ درد بزرگ. ابو حنيفۀ اسكافى. هركه بامش بيش برفش بيشتر. و رجوع به: آسوده كسى كه...، شود. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ص299) 
چنار در خانه شان را نمى بيند. نهايت معجب و متكبر شده است. نظير: چشم بزرگان تنگ است 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ج2 , ص617) 
اين سخن را در به كوى ديگر است روش كنونى شما روشى نو و بىسابقه و مولد بدگمانى و سوءظن باشد. تمثل: نه مرا خوش بنوازى نه مرا بوسه دهى اين سخن دارد جانا بدگر كوى درى. فرخى. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ص335) 
آن در كه خداى بست نگشايد كس (رو كاينۀ بخت تو نزدايد كس. روزيت نكاهد و نيفزايد كس با آنچه كند خداى برنايد كس...) مسعود سعد. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ص52) 
از بام خواندن و از در راندن همانند تعارف شاه عبد العظيمى، (از بام خانه به كسى گفتن بفرماييد و در خانه را به رويش نگشودن). 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( فرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاحفرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاح
, ص45) 
به در مىگويم،اى ديوار بشنو (ندارم اختيار گريه امشب...)سليم تهرانى 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( فرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاحفرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاح
, ص167) 
آستان در خانهاش بلند است دست كسى باو نمىرسد. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ص21) 
سرى نيست كه سفت در نشود («سفت» به ضم سين و سكون ف و ت بمعنى پاشنۀ در خانه يا در اتاق است)و مراد اينكه انسان مىميرد و جسمش خاك ميشود و خاك سرش زير پاشنه در ميرود و لنگۀ در هر دم بر روى آن ميگردد،درين صورت كبر و منى فروختن كار مردم خردمند نيست. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ص354) 
در و تخته را مهر كردن سكوت كردن در امرى.دست كشيدن از كارى. مثال در مورد اول:از هر گونه ادعائى كه داشت درگذشت و در و تختهها را مهر كرد.مثال در مورد دوم:در و تختۀ كاسبى خود را مهر كرد و در گوشۀ خانهاش انزوا اختيار كرد. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ص260) 
از اين در بآن در زدن طفره رفتن- تلاش و تقلا كردن.مثال:براى پيشرفت مقصود خودش،خيلى باين در و آن در ميزند، بلكه بهزار در ميزند. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ص39) 
حرامست تيمم به در يم (تا درگه او يابى نگذر بدر كس زيرا كه...) منسوب برودكى. رجوع به: تيمم باطل است...، شود. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ج2 , ص691) 